السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

102

تفسير الميزان ( فارسي )

ما با كمال تعجب از آنها مىپرسيم با اين اعتراف پس چرا دست از آن بر نمىداريد ؟ مگر در صحت و بطلان يك مطلب ، گذشته و آينده دخالت دارند ؟ ! كه اگر از سلف و نياكان به يادگار مانده باشد بدون دليل صحيح و لازم الاتباع باشد ، و اگر خلف و نسل جوان آن را گفت نبايد پذيرفت ؟ ! * ( « وَما مِنْ إِله إِلَّا إِله واحِدٌ » ) * اين جمله گفتار آنهايى را كه مىگفتند : * ( « إِنَّ اللَّه ثالِثُ ثَلاثَةٍ » ) * بدين صورت رد مىكند كه ذات پروردگار متعال ذاتى است كه به هيچ وجه پذيراى كثرت نيست ، احدى الذات است ، و در حالى هم كه متصف به صفات كريمه عليا و اسماى حسنا مىشود در آن لحاظ هم متكثر نيست ، و آن صفات چيزى را بر ذات او نمىافزايند ، خود صفات هم كه روشن است اگر به يكديگر اضافه شوند موجب تعدد و تكثر در ذات نمىگردند ، پس وقتى نه از ناحيه اضافه صفت به ذات و نه از ناحيه اضافه صفت به صفت تكثر نمىيابد ، پس بايد گفت خداى تعالى احدى الذات است ، نه در عقل و نه در وهم و نه در خارج قابل انقسام و تكثر نيست ، و نيز بايد گفت خداى تعالى در ذات مقدسش چنان نيست كه از دو چيز تركيب يافته باشد ، و هرگز نمىتوان آن حقيقت را به چيزى و چيزى تجزيه كرد ، و نيز نمىتوان با نسبت دادن وصفى به آن جناب او را به دو چيز يا بيشتر تجزيه نمود ، چگونه چنين امرى ممكن است ؟ ! و حال آنكه هر چيزى را بخواهيم در عالم فرض و يا در عالم وهم و يا در عالم خارج به آن حقيقت بيفزائيم ، او خود با آن چيز همراه است ، و از آن جدا نيست . البته اين را هم بايد دانست اينكه گفتيم خداى تعالى ، واحد و هم احدى الذات است ، مراد وحدت عددى كه در ساير موجودات عالم داراى كثرتند به كار مىرود ، نيست ، خداوند متعال نه در ذات و نه در اسم و صفت به كثرت و نه به وحدت عددى متصف نمىشود ، و چطور بشود ؟ و حال آنكه اين كثرت و اين سنخ وحدت هر دو از آثار و احكام صنع مخلوقات خدايند و اين جمله كه فرمود * ( « وَما مِنْ إِله إِلَّا إِله واحِدٌ » ) * تاكيد بليغى است در توحيد ، بطورى كه هيچ عبارت ديگرى بهتر از اين تاكيد را نمىرساند ، چون كه كلام بطور نفى و استثنا ريخته شده است ، علاوه بر اين ، حرف « من » را بر سر نفى در آورده تا استغراق را تاكيد كند ، علاوه بر همه اينها ، مستثنا را كه « إله واحد » باشد بطور نكره آورده تا افاده تنويع نمايد ، زيرا اگر مىفرمود : « ما من إله الا اللَّه الواحد » يعنى واحد را با الف و لام مىآورد ، حقيقت توحيدى را كه در نظر بود نمىرسانيد ، بنا بر اين معناى آيه اينطور است : در عالم وجود اصلا و بطور كلى از جنس معبود « إله » يافت نمىشود ، مگر معبود يكتايى كه يكتائيش يكتايى مخصوصى است كه اصلا قبول